قاصدک بهاراستاد ناصر نظر
اول زیلوفن بعد نت

اول زیلوفن بعد نت

نام زیلوفن از ترکیبی یونانی به معنی چوب‌صدا گرفته شده است. (در یونانی زیلون به معنی چوب است و فُن هم که تکلیفش روشن است، یعنی صدا.) زیلوفن سازی کوبه‌ای است که با کوبش مضراب یا چوب یا حتی انگشت به صدا درمی‌آید.

گمان می‌رود که این ساز از شرق دور به غرب رسیده است و گویا که برای نخستین بار در 1511 گونه‌ای از آن در اروپا به نام اشتروفیدل (به معنی فیدل حصیری) استفاده شده است. دلیل این نام‌گذاری هم این بوده که تیغه‌های این ساز را با تسمه‌هایی حصیری کنار هم سفت می‌کردند.

زیلوفن، فارغ از کاربردهای حرفه‌ای، در آموزش موسیقی کودک نیز کاربردی اساسی دارد و در هر کلاسی می‌توان گونه‌ای از این سازها را پیدا کرد، اما چرا؟

کودکان در حین رشد امکان‌های حرکتی خود را کشف می‌کنند و تا وقتی که تن انسان رشد می‌کند، همچنان کودک از تمام امکانات بدن خود باخبر نیست. از سوی دیگر بدیهی است که یادگیری نواختن هر سازی نیازمند حرکت‌های دقیق دست و بازوان است.

تیغه‌های زیلوفن به شکلی طراحی شده است که با حرکت‌های نه‌چندان دقیق نیز می‌توان از ساز صدایی سالم درآورد. تیغه‌های این ساز در منطقه‌های بی‌طنین یا نودال روی میل یا میخی سوار می‌شود و درنتیجه کافی است که مضراب هنرجو زیر میل و روی تیغه فرود آید تا صدایی سالم تولید شود.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های زیلوفن همین سادگی در تولید صداست. وقتی هنرجو برای نخستین بار پشت ساز می‌نشیند، در همان ابتدای کار همراه با هم‌کلاسی‌هایش موسیقی می‌نوازند و بی‌درنگ رابطه‌ی مستقیمی میان حرکت‌های دست‌ها و تولید صداهای گوش‌نواز می‌بیند.

با این حال، زیلوفن در آموزش موسیقی نقش‌های دیگری هم دارد. این سازها را به‌آسانی می‌توان جابه‌جا کرد و گاهی هنرآموزگار ساز خود را روبروی هنرجو می‌گذارد (به‌شکلی که ساز درست مثل ساز هنرجو قرار بگیرد و نه معکوس) و از او می‌خواهد تا حرکت‌های دستش را تقلید کند.

پیشرفت مهارت‌های حرکتی و شناختی به کمک این ساز شتاب می‌گیرد و به‌روشنی می‌توان مشاهده کرد که ظرف مدتی کوتاه، هنرجویان می‌توانند مضراب‌ها را یکی درمیان روی تیغه‌ها فرود آورند که همین نشان‌گر پیشرفت مهارت‌های شناختی و همچنین تواناتر شدن در انجام کارهای حرکتی است.

زیلوفن از بهترین ابزار برای آغاز آموزش موسیقی است و چنانچه آموزش موسیقی با یادگیری این ساز آغاز شود، شبکه‌های عصبی مهمی بخش‌های حرکت‌های درشت و بخش‌های شناختی مغزمان را به هم پیوند می‌دهد و به‌این‌ترتیب هنرجو از پس انجام دادن کارهایی برخواهد آمد که هرکسی توانایی‌اش را نخواهد داشت، مثل نواختن ساز و آواز خواندن همزمان.